خاطره ای خوش از سفر به دیواندره

یک زوج ایرانی که در ایام نوروز به همراه دو دوچرخه سوار ایتالیایی به کردستان سفر کرده بودند در صفحه شخصی خود در فیسبوک از یک خاطره خوب در شهرستان دیواندره یاد کردند.

دو روز مانده به چهارشنبه سوری دو دوچرخه سوار ایتالیایی به خانه ما آمده و تا دو روز بعد از سیزده بدر مهمان مان بودند. طی صحبت هایی که در روزهای اول آشنایی مان داشتیم بارها از این دوستان ایتالیایی شنیدیم که گفتند: ایران یکی از امن ترین کشورهایی است که آنها دوچرخه سواری کرده اند.
ما تصمیم داشتیم نوروز را در کردستان سپری کنیم که به دوستان ایتالیایی هم پیشنهاد دادیم اگر دوست دارند میتوانند همراه مان باشند؛ از پیشنهاد ما استقبال کرده و بار بستیم و حرکت کردیم.
بگذریم از اینکه در طول ۱۱ روز سفر به شهرهای مختلف استان کردستان چه ها دیدیم و از مهمانان مان چه ها شنیدیم؛ تا روز سیزده بدر رسیدیم به دیواندره.
در جنوب شرقی دیواندره دره ای هست که مردم منطقه در روز سیزده بدر در آنجا گرد هم آمده و به رقص و پایکوبی می پردازند.
ما دوچرخه ها و بار وبنه مان را در صندوق عقب ماشین گذاشته بودیم و همراه مهمانان مان که دوچرخه شان را با دست هل میدادند این طرف و آن طرف میرفتیم و در حالی که از شادی و نشاط حاکم بر محیط لذت میبردیم؛ خانواده هایی که در آنجا حضور داشتند ما را برای ناهار و چای دعوت میکردند.
به دعوت یکی از خانواده ها جواب مثبت داده و بر سر سفره شان نشستیم و بعد از خوردن غذا حرکت کردیم به نقطه ای دیگر.

ماشین ما که صندوق عقب آن با کش بسته شده بود در اولین جایی که با خانواده ای همکلام شده و با آنها چای خورده بودیم؛ رها شده بود.
حدود دو سه ساعت گذشت و ما بی خبر از ماشین شاهد دهل نوازی و رقص و پایکوبی بودیم؛ که دوست دیگری  ما را دعوت کرد تا بقیه روز را با خانواده آنها سپری کنیم. رفتیم.
حدود ده دقیقه نشستیم و درحالی که چای میخوردیم، نوازندگان دهل و سرنا در ۵۰-۶۰ متری ما شروع کردند به نواختن و مردم را دور خود جمع کردند. چای خورده و پیش از حرکت به طرف محل رقص خواستیم ماشین را آورده و در نزدیکی محل اطراق خانواده ای بیاوریم که تازه با آنها آشنا شده بودیم.
میلاد، برادرِ این دوست پیشنها داد آوردن ماشین به او سپرده شود، سویچ را به او داده و رفتیم به محل رقص و موسیقی.
درحالی که سرگرم تماشای شادی و نشاط بودیم میلاد برگشت و سویچ را پس داد.
مهمانان ایتالیایی ما شاهد پس داده شدن سویچ بودند، که دیدم با حیرت درباره موضوعی صحبت میکنند، از آنها خواستم تا به انگلیسی بگویند تا من هم درجریان باشم.
گفتند: برای ما باور پذیر نیست که شما سویچ ماشین تان را به کسانی سپرده اید که از اشنایی با آنها نیم ساعت نگذشته، و حیرت آورتر از آن این است که آنها سویچ را برگردانده اند…
——-
سرشار از لذت شدیم وقتی شنیدیم آنها درباره موضوعی دچار حیرت میشوند که برای ما کاملا عادی است.
سرشار از شور و شعف شدیم وقتی دیدم ما (ایرانیان) دارایی و ثروتی داریم که دیگران با حسرت به آن نگاه میکنند و با حیرت درباره اش حرف میزنند.

نرگس و خسرو

شما هم در قسمت نظرات در مورد این مطلب بنویسد بعد از تائید مدیر منتشر خواهد شد