در جستوجوی لقمهای نان حلال در شبهای سرد
تصور اینکه کسی در میان زبالهها دنبال نیازهای زندگی خود باشد ، دشوار است. اما هستند کسانی که ناچارند زبالهها را واکاوی کنند تا بتوانند زندگی خود را بچرخانند.
به گزارش عدالت خبر، با توجه به ارزش برخی از مواد قابل بازیافت در زبالهها، این روزها افراد بیشتری به جمع کردن زبالهها در سنندج ترغیب شدهاند و روز به روز بر تعداد زبالهگردهایی که از راه جمعآوری و فروش این زبالهها زندگی خود را به سختی میگذرانند؛ افزوده می شود.
دیدن افرادی که این زبالهها را زیر و رو میکنند و در ملأعام در سطلهای زباله میگردند و زباله یا به قول خودشان طلای کثیف را جدا میکنند و کمتر کسی هم به آنها توجهی نشان میدهد به روح شهروندان آسیب وارد میکند. شاید شما نیز بارها و بارها با افرادی که در کنار خیابانها مشغول جست وجوی زبالهها هستند روبهرو شدهاید. میتوان گفت پدیده زبالهگردی به معضل اجتماعی در استان تبدیل شده است و نهادهای مربوط باید به این موضوع توجه جدی کنند و اجازه ندهند، اوضاع از این بدتر شود. اما آنچه که در این میان بیشتر جلب توجه میکند حضور برخی از این افراد در شبهای سرد زمستان است که با تحمل سختی و سرمای سخت زمستان دنبال لقمه نانی هستند.
شغل کاذب
امروزه برخی افراد از راه جمعآوری پسماندهای آلی و خشک امرار معاش میکنند و به نوعی یک شغل کاذب دیگر در کشور پدید آمده است. کردستان نیز از این موضوع جدا نیست و هستند افرادی که در روز روشن با وسایلی همچون سه چرخه، وانت بار و چرخ دستی مشغول جمعآوری این مواد هستند. اینها افراد نیازمند و بیکاری هستند که برای ادامه زندگی از ناچاری به جمعآوری پسماند روی آوردهاند. البته ناگفته نماند برخی از معتادان نیز در جمع این عده دیده میشوند. اما در این میان افرادی هم به خاطر حفظ آبر و شخصیت خود و خانواده شباهنگام در شهر برای جمعآوری کارتن و ضایعات خشک میگردند تا دست مقابل کسی دراز نکنند.
یکی از این افراد مرد ۶۴ ساله ای است که در خیابانهای شهر سنندج مشغول جمعآوری کارتن و ضایعات است و زندگی سختی را سپری میکند. در یکی از شبهای زمستان با او هم صحبت شدیم.
تأمین هزینههای زندگی
این پیرمرد که از فرط سرما قدرت نگه داشتن کارتنها را ندارد از من میخواهد کارتن را روی چرخ دستی نگه دارم تا او با طناب آن را ببندد. او میگوید: در سال ۱۳۳۰ چشم به دنیا گشودهام و تاکنون که بالغ بر۶۴ سال از سنم سپری شده سعی کردهام متکی به خود باشم.
«محمد مفاخری» در ادامه با اشاره به وضعیت زندگی خود اظهار میکند: دارای ۴ فرزند هستم. ۲ تا از فرزندانم به دنبال زندگی خود رفتهاند و ۲ تا از آنها در حال تحصیل هستند. یکی از آنها در حال پایان تحصیلات کارشناسی است، اما متأسفانه بنا به دلایلی از آنها جدا شدهام.
وی ادامه میدهد: حدود ۱۱ سال است که به تنهایی زندگی و نصفی از درآمدم را برای خانوادهام ارسال میکنم.این پیرمرد همچنان که در حال کار کردن است، اظهار میکند: شغل اصلی من پیمانکاری و بنایی بود، اما پس از مدتی مشکلات مالی سبب شد این شغل را رها کنم. گرفتاریهای من هم از آن موقع شروع شد که شغل خود را رها کردم.
آینده نگری
مفاخری میگوید: در جوانی که قدرت و توانایی کار را داشتم این روزهای پیری را انتظار نداشتم. متأسفانه در حال حاضر از هیچ بیمه و طرح حمایتی برخوردار نیستم و از پرداخت هزینههای درمانم ناتوان هستم. ناچارم با درد و مریضی بسازم تا دست جلوی کسی دراز نکنم.
وی به بیماری خود اشاره میکند و ادامه میدهد: در زیر بازویم غده ای به وجود آمده که نیاز به عمل جراحی دارد. انجام این عمل نیازمند هزینههایی است و که من از پس آن برنمی آیم. حتی هزینه اجاره بهای منزل را ندارم و در حال حاضر در یک واحد آپارتمانی نیمه کاره زندگی میکنم که یکی از خیرین سنندجی برای رضای پروردگار در اختیارم قرار داده است .
این مرد سنندجی اضافه میکند: این واحد هنوز از امکاناتی نظیر گاز شهری بی بهرهاست و برای تأمین گرمای اتاق از چراغ نفتی استفاده میکنم. اما به هرحال از این خیر تشکر میکنم که این واحد مسکونی را در اختیار من قرار داده است. مفاخری به میزان درآمد خود از راه جمعآوری کارتن اشاره میکند و میگوید: درآمد چندانی ندارم بهطور متوسط روزی ۵ تا ۱۰هزار تومان درمی آورم و از این مقدار نیمی را برای فرزندانم کنار میگذارم. هرچند که میدانم این مبلغ ارزش زیادی ندارد، اما با این وجود کمک خرج زندگی آنهاست تا بتوانند زندگی نسبتا آرامی داشته باشند.
وی به زندگی شرافتمندانه اعتقاد دارد و هنوز همان نگرش را به نان حلال دارد و میافزاید: در حال حاضر دستانم به دلیل بیماری در حال فلج شدن هستند، اما با این اوصاف هرگز به خودم اجازه ندادهام در سختترین شرایط مالی دست جلوی کسی دراز کنم و تا جایی که توانستهام تلاش کردهام روی پای خودم بایستم.
چتر حمایتی
او ادامه میدهد: برای تحت پوشش قرار گرفتن به نهادها و سازمانهای حمایتی مراجعه کردهام، اما هیچ نتیجه ای نگرفتهام. امیدوارم صدایم را بشنوند و به یاریام بیایند. زیرا دیگر با این بیماری ووضعیت جسمی توانایی کار کردن ندارم.
مفاخری که همچنان در سرمای سخت زمستان سال ۹۴ در حال جمع کردن کارتنهای گوشه خیابان است در کمال آرامش و با رویی خوش به پرسشهای من جواب میدهد و میگوید: در این شبها جمع کردن کارتن خیلی سخت است. زیرا با بارش برف و باران کارتنها خیس میشوند و کسی آنها را نمیخرد و باید آنها را در مجتمع نیمه کاره ای که در آن زندگی میکنم پهن کنم تا خشک شوند.
وی میگوید: کار کردن در روز بسیار سختتر از شب است. زیرا در روز تعداد افرادی که مشغول به این کار هستند با وسایل و خودرو اقدام به جمعآوری کارتنها میکنند، اما در شب کمتر کسی در خیابانها حضور دارد و میتوان مقدار بیشتری کارتن جمع کرد.
شب دراز است و قلندر بیدار و ما از این شهروند خداحافظی میکنیم، اما این پایان کار نیست. زیرا هنوز مفاخری با مشکلات مالی و بیماری مواجه است. بنابراین کسانی که قصد ونیت ارائه کمک و یاری به او را دارند میتوانند با دفتر سرپرستی همشهری کردستان تماس بگیرند و هماهنگیهای لازم را نیز انجام دهند تا بتوانیم گرهی هرچند کوچک از مشکلات او باز کنیم.
خبرنگار / فردین کمانگر
انتهای پیام / ۹۲۰۰۶
شما هم در قسمت نظرات در مورد این مطلب بنویسد بعد از تائید مدیر منتشر خواهد شد