رسانه‌ها سراغ معلولان بیایند

عدالت خبر – معلولیت به هر شکل و در هر عضوی که نمود پیدا کند، مشکلاتی برای فرد معلول ایجاد می‌کند و زندگی فردمعلول را تحت تأثیر قرار می‌دهد و‌گاه مسیر زندگی وی را عوض می‌کند.

حال اگر این معلولیت نه به دلیل حوادث بزرگی مانند تصادف و مسائل ژنتیکی بلکه تنها بر اثر تزریق یک آمپول ساده باشد اثرهای روحی و روانی شدیدتری بر معلول می گذرد.
«صلاح مرادی» از جمله همین معلولان است که براثر تزریق داروی «پنی سیلین» بخش عمده‌ای از توانایی‌های خود را از دست داده و ویلچرنشین شده است. وی برای رفت و آمد خود نیاز به کمک دارد و «اصلان مرادی» از اعضای فامیل که ۱۳ساله است و خود صرع دارد وی را همراهی می‌کند.

زندگی با درآمد ۴۰ هزارتومانی
صلاح در روستای «انبارآب» در ۱۴کیلومتری زرینه اوباتو زندگی می‌کند. او هم دوست دارد مانند همسن و سالان خود کار کند، درس بخواند و زندگی عادی داشته باشد. اما پنی سیلین اجازه این لذت‌ها و آزادی‌ها را به وی نداده است. این روستا امکانات خدماتی و رفاهی از جمله آب لوله‌کشی شده، برق، تلفن و گاز شهری و همچنین مدرسه ومسجد دارد، اما بافت فرسوده فراوانی دارد.
صلاح که به همراه مادرش «دایه رقیه»با حقوق ماهانه ۴۰هزارتومانی بهزیستی روزگار می‌گذراند از خرید پنجره آلومینیومی و نصب آن بر دیوار کاهگلی خوشحال است، چراکه پیش از این، بعضی زمستان‌ها، منزل آنها به دلیل نداشتن پنجره هیچ‌وقت گرم نمی‌شد وآنها مجبور بودند تا صبح با سرما سرکنند.
مساحت خانه دایه کمتر از ۱۲متر است که زیرتلویزیونی یک‌متر و بخاری گازی هم یک و نیم‌متر دیگر از فضای اتاق را تصرف کرده و جایی برای استراحت آنها باقی نمانده است.
دایه رقیه جلالی می‌گوید: چند سال پیش شوهرم ما را تنها گذاشت و اکنون در این مسکن فقیرانه با کمترین امکانات زندگی را تنها سپری می‌کنیم. درحالی که اشک در چشمانش حلقه زده ادامه می‌دهد:بسیار دشوار است که روزگار را همراه فرزند معلولم با حقوق ماهانه ۴۰هزار تومان سپری می‌کنم.

پنی سلین؛ بلای جان صلاح
دایه رقیه می‌افزاید: شبی با صدای گریه صلاح از خواب بیدار شدم و همراه همسرم تا صبح در کنار بسترش بیدار بودیم، اما او خوب نشد. در سال ۱۳۶۴ با وجود کمبود امکانات و مشکلات فراوان برای مداوای وی به پزشک مراجعه کردیم. در آن زمان به دلیل نبودن نیروی انسانی در کشور و کردستان، بیشتر پزشکان هندی مردم را درمان می‌کردند و دکتر برای صلاح آمپول‌هایی تجویز کرد. ۱۲آمپول بود و باید در طول ۲۰روز این آمپول‌ها به‌صورت منظم تزریق می‌شد.
این مادر ادامه می‌دهد: پس از مدتی به روستا برگشتیم و به دلیل اینکه نمی‌توانستیم هر روز به شهر برویم به «داده هه‌نار» حکیم‌باشی روستا پناه بردیم تا کار تزریقات را انجام دهد.
وی عنوان می‌کند: صلاح بعد از تزریق علائمی داشت، اما اطلاعات ما اندک بود و با بی‌توجهی به این علائم، همچنان به تزریق آمپول‌ها ادامه دادیم. گویا ما هم دست به دست سرنوشت داده بودیم تا این فرزند معصوم آرزو به دل بماند و نتواند راه برود. این مادر پیر اظهارمی کند: پسرم خیلی سختی می‌کشید. بزرگ شد، اما هیچ‌وقت نتوانست سرپا بایستد.
 کم‌کم قسمت چپ بدنش دیگر رشد نکرد و حالت غیرطبیعی به خود گرفت. بعدها فهمیدیم که پنی‌سیلین سبب فلج شدنش شده است و چون توان مالی نداشتیم دیگر به معلولیتش عادت کردیم و دنبال راه درمانی برایش نرفتیم. دایه رقیه ادامه می‌دهد: صلاح روز به روز بزرگ‌تر می‌شد و آرزو به دل مانده بود تا بین همسن و سالانش بازی کند، اما بخت یارش نبود.
وی با اشک‌هایی سرازیرشده ادامه می‌دهد: باید معلول در خانه داشته‌باشی تا درد معلولان را بفهمی  باید در ساده‌ترین کار و فعالیت نیز یاریشان کنید.

ادامه تحصیل صلاح میسر نشد
دایه رقیه می‌گوید: صلاح به خاطر علاقه خود و با کمک دوستان وهمسایه‌ها تا سال اول راهنمایی درس خواند، اما به دلیل محدودیت امکانات دیگر نتوانست ادامه تحصیل دهد. مادر صلاح می‌افزاید: به او قول داده بودند که بتواند در دیواندره ادامه تحصیل دهد، اما به دلیل فاصله نمی‌تواند به این شهرستان مراجعه کند. این مادر پیر اظهارمی کند: صلاح سالی ۵بار برای تهیه لباس و وسایل ضروری به شهر می‌رود و چون خودم توانایی سوار کردنش را به خودرو ندارم، مجبورم یکی را با وی بفرستم.
وی ادامه می‌دهد: این بار اصلان با صلاح همراهی کرده است. اصلان هم خودش صرع دارد و هفته پیش وسط عروسی غش کرد.
صلاح که با تلفن همراهش مشغول است برای حاجی «یونس» که این گوشی را برایش خریده است، دعای خیر می‌کند. یک ماه پیش که با ویلچرش همراه اصلان در یکی از خیابان‌های سقز حرکت می‌کرد، گوشی وی را سرقت کردند و وقتی حاجی یونس از این موضوع خبر‌دار شد برایش گوشی دیگری خرید.

مشکلات معلولان در رسانه‌ها منعکس شود
یکی از دوستان صلاح با اشاره به وضع زندگی آنها می‌گوید: از خیابان که رد می‌شویم همه به صلاح پول می‌دهند و کمک مالی می‌کنند، اما صلاح هرچند منبع درآمدی ندارد آن را قبول نمی‌کند. «اصلان مرادی» ادامه می‌دهد: مردم جامعه ما، معلول را به دید یک گدای نیازمند نگاه می‌کنند، درحالی که صلاح و دایه رقیه به نان شب هم محتاج باشند گدایی نمی‌کنند. وی می‌افزاید: «یوسف اسدی» عضو شورای اسلامی سنندج و مجری طنز برنامه‌های شبکه استانی، حامی معلولان روستایی است و چند بار با وی تماس گرفتم.
مرادی ادامه می‌دهد: آرزو داریم برنامه تلویزیونی «ریگا» به روستای انبارآب نیز بیاید و درد دل ما را نیز بشنود و به مسئولان و خیران استان انعکاس دهد. کم نیستند این چنین افراد معلولی که در شهرها و روستاها زندگی می‌کنند و نیازمند حمایت‌ها مسئولان و مردم خیر هستند. مسئولان مربوط می‌توانند با سرمایه‌گذاری در کارگاه‌های زودبازده، زمینه حضور آنها را در بازار و اقتصاد فراهم کنند.
در هر شهرستانی یک شهرک برای مشاغل مختلف وجود دارد و می‌توان شهرکی نیز برای معلولان تأسیس کرد تا این افراد هم به حداقل رفاه دست بیایند. معلولان هم توانایی‌هایی دارند و در صورت ساخت شهرک معلولان، می‌توان کارآفرینی معلولان را توسعه داد.

یوسف نادری – زرینه هه وه تو

شما هم در قسمت نظرات در مورد این مطلب بنویسد بعد از تائید مدیر منتشر خواهد شد