- خبرنگار: ویسی دریا
- 1403/03/11 , 20:55:45
- دسته بندی : اجتماعی
- تعداد بازدید :
- نسخه چاپی :
طلاق؛ سکوتی که باید شنیده شود
در قلب جامعهای با تاریخ و فرهنگ غنی، طلاق همچنان یک تابو و در عین حال یک واقعیت غیرقابل انکار است. استان کردستان، با تمام زیباییهای طبیعی و اجتماعی خود، این روزها با رشد نگرانکننده نرخ طلاق روبهروست. آیا وقت آن نرسیده که مسئولان پاسخگو باشند و جامعه به دنبال بازتعریف ارزشهای خود برود؟

طلاق
طلاق در کردستان: آماری که فریاد میزند
نرخ طلاق در کردستان، بهطور هشداردهندهای افزایش یافته است. دلایل متعدد از مشکلات اقتصادی گرفته تا اختلافات فرهنگی و تحولات اجتماعی، به این روند دامن زدهاند. اما آیا تنها مقصر این وضعیت، زوجین هستند؟ یا نهادهای تصمیمساز نیز در این ماجرا مسئولیت دارند؟
یکی از دلایل اصلی این بحران، کمبود آگاهی عمومی درباره حقوق، مسئولیتها و مهارتهای ارتباطی در زندگی زناشویی است. آموزشهای پیش از ازدواج، اگر به صورت جامع و کاربردی ارائه شوند، میتوانند نقش مهمی در پیشگیری از طلاق داشته باشند. با این حال، جای خالی این آموزشها بهوضوح احساس میشود. آیا نباید برای پر کردن این خلأ، نظام آموزشی و رسانههای جمعی بسیج شوند؟
روایت زنان: بازگویی از دل تاریکیها
زنان مطلقه در جامعه اغلب با نگاههای قضاوتگر مواجهاند. این نگاهها بهگونهای است که گویی مسئولیت شکست ازدواج تنها بر عهده آنهاست. یکی از زنان مطلقه میگوید:«طلاق نه یک تصمیم آسان، بلکه آخرین راه بود. با این حال، پس از جدایی، از سوی جامعه با کمبود حمایت مواجه شدم و این حس تنهایی را تشدید کرد.»
جامعهای که زنان را در بحرانهای زندگی تنها میگذارد، در واقع خود را از پتانسیل رشد و بازسازی محروم میکند. لازم است نهادهای اجتماعی و مدنی برنامههایی برای توانمندسازی زنان پس از طلاق طراحی کنند. زنان، نه شکستخورده، بلکه بازماندگانی هستند که باید فرصت دوبارهای برای ساختن زندگی بهتر پیدا کنند.
نقش نهادهای حمایتی: سکوتی که باید شکسته شود
نقش نهادهای حمایتی در کاهش تأثیرات طلاق اغلب نادیده گرفته میشود. با این حال، این نهادها میتوانند نقطه اتکای مهمی برای افراد مطلقه باشند. مراکز مشاوره دولتی و غیردولتی باید دسترسی آسانتر و خدمات گستردهتری برای مشاوره و حمایت ارائه دهند.
بهویژه در استانهایی مانند کردستان، که با چالشهای فرهنگی و اقتصادی روبهرو هستند، نقش چنین نهادهایی حیاتیتر است. اما چرا هنوز بسیاری از افراد از دسترسی به این خدمات محروم هستند؟ آیا بودجه کافی برای این مراکز وجود ندارد، یا اولویتهای دیگری جایگزین شدهاند؟
پیامدهای روانی و اجتماعی طلاق: از انزوا تا بازآفرینی
یکی از ابعاد پنهان طلاق، تأثیرات روانی آن بر فرد و جامعه است. احساس انزوا، افسردگی و اضطراب، از پیامدهای شایع طلاق هستند. اما این تجربه میتواند فرصتی برای بازآفرینی نیز باشد.
سارا شهبازی، مشاور خانواده، میگوید:«طلاق میتواند فرد را وادار به بازنگری در ارزشها و اولویتهای زندگی کند. اگر این بازنگری به درستی انجام شود، میتواند زمینهساز یک زندگی پربارتر باشد.»
این سخنان نشان میدهد که طلاق تنها یک شکست نیست؛ بلکه میتواند مرحلهای برای رشد و بازسازی باشد. با این حال، تحقق این بازآفرینی نیازمند حمایت روانی و اجتماعی است. آیا نظام بهداشت روان در کشور آماده ارائه این حمایتهاست؟
فرزندان طلاق: قربانیان خاموش
فرزندان طلاق، اغلب قربانیان خاموش این بحران هستند. تجربه طلاق والدین، میتواند تأثیرات عمیقی بر رشد روانی، تحصیلی و اجتماعی آنها داشته باشد. یکی از چالشهای بزرگ برای کودکان، سازگاری با ساختارهای جدید خانوادگی است.
زهرا، یکی از فرزندان طلاق، میگوید:«بعد از جدایی والدینم، احساس کردم که باید مسئولیت بیشتری بر عهده بگیرم. این تجربه، هم مرا قویتر کرد و هم باعث شد برخی از بخشهای کودکیام را از دست بدهم.»
سؤال اصلی این است که آیا سیستم آموزشی و نهادهای اجتماعی برنامهای برای حمایت از این کودکان دارند؟ آیا مدارس مشاورانی آموزشدیده برای کمک به این کودکان دارند، یا آنها در سکوت رنج میبرند؟
چالشهای اقتصادی پس از طلاق: وقتی زندگی گرانتر میشود
یکی دیگر از پیامدهای طلاق، مشکلات اقتصادی است. زنان و مردان مطلقه اغلب با چالشهای مالی گستردهای مواجه میشوند. زنان، بهویژه در جوامعی مانند کردستان، که فرصتهای شغلی محدودتر است، ممکن است استقلال مالی خود را از دست بدهند.
زینب کرمی، کارشناس جامعهشناسی، میگوید:«برای کاهش اثرات اقتصادی طلاق، باید برنامههای حمایتی مانند تسهیلات شغلی و آموزشی برای افراد مطلقه فراهم شود. این برنامهها میتوانند افراد را به بازسازی مالی و حرفهای کمک کنند.»
مسئولیت اجتماعی و پاسخگویی نهادها
طلاق یک مسئله شخصی نیست؛ بلکه بحران اجتماعی است که تمامی افراد جامعه در قبال آن مسئولند. از دولت گرفته تا نهادهای آموزشی، باید برای پیشگیری، کاهش اثرات و مدیریت این بحران برنامهریزی شود.
ایجاد فرهنگ گفتوگو، ارائه آموزشهای مهارتی پیش از ازدواج و تغییر نگرشهای اجتماعی نسبت به طلاق و افراد مطلقه، گامهایی است که میتواند به مدیریت این بحران کمک کند.
یک پایان یا یک آغاز؟
طلاق، اگرچه میتواند پایان یک رابطه باشد، اما فرصتی برای آغاز دوباره نیز هست. مهم این است که این تجربه چگونه مدیریت شود و جامعه چگونه از آن برای رشد و یادگیری استفاده کند.
آیا مسئولان آمادهاند تا با این بحران روبهرو شوند و برای ساختن آیندهای بهتر دستبهکار شوند؟ یا همچنان باید شاهد سکوت در برابر این فریادهای بیصدا باشیم؟
شما هم در قسمت نظرات در مورد این مطلب بنویسد بعد از تائید مدیر منتشر خواهد شد