زندگی و مرگ در زمانی که نان، جان جوانان را می گیرد
در دورانی که نگرانیها به اندازه سایهها طولانی شده، نان نه تنها معنای زندگی است، بلکه پایانی تلخ نیز برای جوانانی است که روی زمین پا میگذارند
منبع بارانی خبر – مرزها، نه تنها مرزی بین کشورهاست، بلکه مرزی بین زندگی و مرگ، بین امید و ناامیدی، بین آرزوهایی که دل مردم را میسوزاند و واقعیتی که اغلب تلخ و سرد است. هستیار، جوانی که در جستجوی درآمدی برای خانواده بود، نهایتاً در سرمای شبانه جان خود را از دست داد، او میخواست نوری در زندگی خانوادهاش بیفشاند اما خود به تاریکی فرو رفت.
هستیار عبدالکریمی جوان جسور و شجاع دیواندره ای که تنها ۱۸ سال سن داشت برای بدست آوردن درآمدی ناچیز از طریق کولبری پا برروی خاک سرد مرز می گذارد. در این شب سرد و تاریک، هوا خودخواهانه به استخوانهای هستیار میخورد و آن را به ناتوانی میکشاند. اما وی، با همان اراده و پشتکار جوانانی که در سایه نور ناامیدی، رویای زندگی میسازند، ادامه میدهد و محکم پاهایش را بر روی زمین می گذارد تا به مقصد برسد. اما سرنوشت، یکبار دیگر، با خشمی ناخنخورده به وی خنجر میزند.
در آن شب سرد، هستیار در مقابل سوز سرما تحمل نمی آورد و جان خود را از دست میدهد. او تمام امید و آرزوهای درونی را با خود به زیر خاک می برد. او، مانند گلی که در سایه سنگهای بزرگ روییده، تا ابد، زیر خاکی خاموش خواهد بود.
در جامعهای که برای یافتن یک تکه نان، جوانان جان خود را از دست می دهند، درد و رنج یک جوان دیگر، تنها یک ضربه دیگر به دلهای ماست. اما ما چگونه میتوانیم از این داستانهای غمانگیز، درس بگیریم؟ چگونه میتوانیم به زندگیهایی که در سایه فقر و بیامیدی غرق شدهاند، نور و امید بیاوریم؟
شاید باید با هم، به دنبال راههایی برای روشن کردن این تاریکی بینهایت بگردیم. شاید باید با هم، به دنبال راههایی برای پایان دادن به این زنجیره از فقر و بیامیدی بگردیم. بیایید با هم، به جایی برسیم که هیچ جوانی به دلیل کولبری، زندگی خود را از دست ندهد
هیوا محمدپور
شما هم در قسمت نظرات در مورد این مطلب بنویسد بعد از تائید مدیر منتشر خواهد شد
