اندیشیدن را به کودکان بیاموزیم

عدالت خبر – در دهه‌های اخیر فلسفه در ادامه روند تخصصی‌تر شدن خود به زیرشاخه‌ها و حوزه‌های مطالعاتی گوناگونی تقسیم شده است که هریک هویت، روش‌شناسی و مسائل عمده خاص خود را به همراه دارد. یکی از این زیرشاخه‌ها، حوزه فلسفه کودکی است که مضامین مختلفی از جمله آموزش فلسفه به کودکان یا طرح مضامین فلسفی درباره کودکی یا بررسی امکان یا نبود امکان تفکر فلسفی نزد کودکان را دربر می‌گیرد.
با کارشناس ارشد زبان‌شناسی«حبیب‌الله قلعه» درباره موضوع‌هایی مانند تعریف فلسفه کودکی،‌ ترویج فلسفه در مدارس با اجرای برنامه «فلسفه برای کودکان و نوجوانان» در کردستان به گفت‌وگو نشستیم که در ادامه می‌خوانید.

  • هدف از برنامه «فلسفه برای کودکان و نوجوانان» چیست؟

 اگرچه عنوان رایج این برنامه، فلسفه برای کودکان و نوجوانان است، هدف این برنامه، آموزش فلسفه به معنای رایج کلمه به کودکان و نوجوانان نیست. در این برنامه نمی‌خواهند به کودکان فلسفه رسمی مانند فلسفه هگل یا کانت را یاد دهند. آنچه در این برنامه آموخته می‌شود، این است که به سخنان و نظرهای دیگران خوب گوش دهند، به شنیده‌هایشان دقت و پس از ارزیابی و سبک سنگین کردن آنها، بهترینِ اندیشه‌ها را انتخاب کنند، نه اینکه کورکورانه تابع بی‌چون و چرای هیجان‌ها، مدها، رسوم و عقاید جامعه یا مثلاً خانواده خود باشند. این موضوع همان چیزی است که در فرهنگ و دین ما هم بسیار به آن ارج نهاده شده است و حتی در کتاب مقدس ما، قرآن کریم به مردمی که چنین عمل می‌کنند، بشارت داده شده است.

  • طرح‌های این برنامه چیست و بیشتر چه مهارت‌هایی مدنظر قرار دارد؟

در این برنامه طرحی برای آموزش تفکر در مدارس ارائه می‌شود؛ طرحی که شامل کتاب‌ها، و برنامه‌های خاص برای هدایت کلاس است. همراه هر کتاب درسی نیز یک کتاب راهنما برای معلم وجود دارد که معلمان بعد از تعلیم در مراکز ویژه تربیت معلم، آمادگی لازم را برای اجرای این طرح در کلاس‌ها به دست می‌آورند. در اینجا نقش معلم به کلی با سیستم آموزشی رایج متفاوت است و دیگر نقش حاکم مطلق کلاس را ندارد. شکل کلاس‌ها نیز با توجه به هدف این برنامه به کلی تغییر می‌کند و به‌صورت حلقه کندوکاو یا انجمن تحقیق درمی‌آید که در آن، کودکان برای کشف حقایق مناسب با خود، همیشه درحال کندوکاو مشترک هستند. از مهارت‌ها و استعدادهایی که در حلقه کندوکاو فلسفه برای کودکان و نوجوانان رشد پیدا می‌کند، می‌توان به‌صورت‌بندی سؤال‌ها، اجتناب از تعمیم‌های عاری از وقت و خواستن دلایل و شواهد دیگران برای ادعاهای خود اشاره کرد. پردازش و بسط فرضیه‌های تبیین‌کننده، به رسمیت شناختن تفاوت‌های مربوط به شرایط موجود، بهره‌بردن از ایده‌های دیگران و پذیرش انتقادهای موجه نیز بخشی دیگر از این مهارت‌هاست.

  • این برنامه چه نقشی در فرهنگسازی دارد؟

مطمئناً اگر دانش‌آموزان ما محقق بار آیند، در آینده‌ای نه چندان دور شهروندانی معقول و خردمند خواهیم داشت. این برنامه هم می‌تواند زندگی شخصی فرد را منقلب کند و هم زندگی اجتماعی او را. اگر وقت دانش‌آموزان در مدارس به هدر نرود، نظام آموزشی ما از انفعال درآید و به آنها تصویر روشنی از خود و واقعیت‌های افراد خود ارائه دهد و نیز نحوه انتقاد درست و سالم را به آنها بیاموزد، وقتی وارد جامعه شدند، به تدریج می‌توانند به یک خودانتقادی جمعی برسند و رفتار یکدیگر را تصحیح کنند. این موضوع می‌تواند جامعه نسبتاً سالم‌تری ازنظر نظم اجتماعی و آرامش درونی نوید دهد، دردسرهای جامعه‌ای مانند کردستان که اکنون در آن با مشکلات عدیده‌ای مثل دود و ترافیک و رعایت حق و حقوق شهروندی مواجهیم، تقلیل می‌یابد و راه برای ارتقای معنوی فرد باز می‌شود. بنابراین به‌طورکلی اگر این برنامه با فرهنگ مقصد متناسب و هماهنگ شود، می‌تواند نتایج فرهنگی بسیاری داشته باشد.

  • بستر‌ لازم این منظور در جامعه ما ایجاد شده است؟

ما در تمدن اسلامی، زمینه‌های بسیار مناسب‌تری نسبت به غرب در باب فلسفه و کودک داریم. اصلاً فلسفه و کودک هرگز تولد دفعی و آنی پیدا نکرده است. اگر این بسترها را مورد مطالعه تطبیقی قرار دهیم، می‌بینیم که بستر آن در جامعه اسلامی ما مهیأتر از غرب است، چراکه در فرهنگ اسلامی نگاه به کودک، یک موضوع ریشه‌ای است. فقه، حقوق و حتی ادبیاتمان نگاه ویژه‌ای به کودک دارد. حقوق کودک برای ما مهم بوده و هست. بسیاری از بخش‌های «کلیله و دمنه» و حتی «مرزبان‌نامه» به مهارت‌های تفکر و مهارت‌های زندگی به معنی مهارت‌های فلسفی بازمی گردد. کتاب‌های شیخ الرئیس و شیخ اشراق نیز به مهارت‌های کودکان و نوجوانان که در معرض آموزش و پرورش هستند بازمی گردد. بنابراین ازنظر من زمینه و بسترهای مناسب برای تولد فلسفه و کودک در ایران وجود دارد، اما هرگز نباید فلسفه و کودک، تولد سزارینی در ایران پیدا کند و باید منتظر تولد طبیعی آن بمانیم.

  • با اجرای این برنامه چه تحولاتی در نظام آموزشی و تعلیم و تربیت رخ می‌دهد؟

هدف اصلی در این برنامه، اصلاحات اساسی در ارزش‌ها و عقاید بنیادی در آموزش و پرورش است. برای نمونه، در آموزش و پرورش خودمان دقیق شوید. دانشجویان در بیشتر موارد، به‌ویژه در رشته‌های غیرفنی، کتاب‌های درسی را مطالعه و آنها را برای پس دادن در امتحان حفظ می‌کنند و پس از دریافت نمره لازم، به فراموشی می‌سپارند. پس این فرصت درسی، نه تنها از آنها پژوهشگر نمی‌سازد، بلکه کوچک‌ترین تأثیری در تغییر نگرش و رفتار آنها ندارد. آنها دقیقاً همان دانشجویان قبل از گذراندن این دروس هستند و فقط مانند دوران دانش‌آموزی، حافظه کوتاه مدتشان تقویت می‌شود؛ چون یاد می‌گیرند که مطالب را طوطی‌وار حفظ کنند، تا زمان امتحان آن را در ذهن نگه دارند و سپس در زمان امتحان با حداقل تغییر، ارائه دهند. این موضوع وضع عمومی آموزش و تحقیق در کشور و کردستان است. در کشورهای دیگر نیز مدت‌ها تلاش کرده‌اند تا وضع را کمی بهبود داده‌اند. این نشان می‌دهد راهی که سیستم آموزش و پرورش فعلی انتخاب کرده، بیراهه بوده است. این برنامه حافظه محور نیست، بلکه تأمل محور است. به عبارت دیگر در آن سعی می‌شود از کودکی به افراد یاد داده شود که در موضوع‌های مختلف و مشکلات تأمل و اندیشه و خودشان برای آن راه‌حلی پیدا کنند.

  • به نظر شما چه تعارضی میان فلسفه با درس‌های دیگر یا تربیت در خانه وجود دارد؟

دانش‌آموزان در مدارس مطالب را به شیوه‌های مختلف می‌آموزند که ممکن است با آنچه آنها در خانه یا هر جای دیگری می‌آموزند، تعارض داشته باشد. مشکلات وقتی به وجود می‌آیند که یکی از این ۲ مرجع (مدرسه یا خانه) یا هردو به بچه‌ها بگویند که؛ «این حقیقت است و تنها این را باور کن». فلسفه برای کودکان این کار را انجام نمی‌دهد. به بچه‌ها نمی‌گوید چه اعتقادی داشته باشند، بلکه آنها را تشویق می‌کند با پشتوانه دلایلی خوب به عقاید خود باور داشته باشند. بیشتر والدین می‌خواهند فرزندشان باور داشته باشد و بتواند از باورهای خود دفاع کند که فلسفه به تحقق این خواسته کمک می‌کند.

  • برای پیشبرد این منظور، پیشنهادی هم دارید؟

مهارت فلسفی در زندگی اقتضا می‌کند که قبل از انتخاب مصداق، مهارت فلسفی خودشناسی را افزایش دهیم، چراکه خودشناسی رمز موفقیت است. این مهارت فلسفی، اقتضا می‌کند که در لحظه تصمیم‌گیری، لحظه واکنش، لحظه برخورد و واکنش‌های هیجانی، انتخاب درست و به جایی داشته باشیم.
به‌طورکلی اگر معلم به طرزی مناسب آموزش دیده و آمادگی داشته باشد، کودکان احساس می‌کنند که در زمان اجرای این برنامه در خانه هستند و معمولاً آنقدر از آن لذت می‌برند که در پایان کلاس، پایان کلاس برایشان ناگوار می‌شود، چون این برنامه، آنها را ترغیب می‌کند که خودشان برای خودشان فکر کنند و ترجیحاً اجازه ندهند دیگران به جای آنها و برای آنها بیندیشند؛ به علاوه، کودکان دوست دارند افکار خود را برای دیگران ابراز و اگر لازم باشد، از استدلال خود دفاع کنند و به یکدیگر یاری برسانند.

 
گفت و گو از فردین کمانگر / خبرنگار

شما هم در قسمت نظرات در مورد این مطلب بنویسد بعد از تائید مدیر منتشر خواهد شد